یاسمین زینب مایاسمین زینب ما، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

فرشته های مامان و بابا

خداحافظی خیلی سخته ...

1392/12/8 22:05
نویسنده : مامان بابا
1,100 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دخمرای مامان...

اتفاقی که هیچوقت فکرش و نمیکردم بیفته افتاد ... چهارشنبه 7 اسفند رفتیم بیمارستان برای بدترین کار دنیا ... خانم دکتر دوباره قل سمت چپی رو نگاه کرد به غیر از مشکلاتی که قبلا گفته بودن یه عالمه مشکل دیگه ام گفت ... مامان اونروز خیلی قلبش درد میکرد و اشک میریخت ولی بابایی همه چی رو ریخته بود تو خودش و فقط دلداری میداد اما چشماش فریاد میزد داغونه...

خانم دکتر یه سوزن بزرگ رو کرد تو شکم مامان و از اونجا توی شکم قل کوچیکه و یه دارویی بهش تزریق کرد ... بعد گفتن باید صبر کنیم قلب نازنینت دیگه نزنه ... هیچوقت فکر نمیکردم منتظر بشینم تا قلب جگر گوشه ام دیگه حرکت نکنه ... لحظات وحشتناکی بود مامان ... به خانم دکتر گفتم دخترم که دردش نمیگیره ؟؟؟؟ مطمئنم کرد که هیچ دردی احساس نمیکنی ...

نازنینم ما رو میبخشی؟؟؟؟خانم دکتر میگفت اگر با این وضع به دنیا بیای فقط عذاب میکشی ... خب آخه من دوست ندارم عذاب بکشی حتی یه ذره ... دلم برات تنگ شده ... از دیروز دیگه تکونات و احساس نمیکنم ... دلت اومد آبجیت و تنها بزاری تو دل مامان ؟؟؟؟ مامان نباید به روی خودش بیاره ولی داره داغون میشه ... داغ دخترش و دیده ... خیلی سخت بود خیلی

حالا باید بشینم ببینم آبجیت میمونه یا نه .... نکنه مامان آبجبت و ببری پیش خودت ... من و بابا طاقتش و نداریم ... تنهایی چیکار کنیم ؟؟؟؟

خدایا بهترین هات و برای بنده هات بفرست ... برای ما هم همینطور ... کمک کن اون نی نی سالمم ، صحیح و سالم به دنیا بیاد

گر نگهدار من آن است که من میدانم / شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد

(برای سلامتی همه نی نی ها صلوات...)

مامان

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (10)

باباش
8 اسفند 92 22:29
ازخدامیخواستیم جفتتون سالم باشید ولی خواست خداچیز دیگه ای بود ودر بدترین شرایط بابایی سعی کردیم درست ترین ودردناکترین تصمیمو بگیریم خیلی سخته که ... دلم هنوز پردرد وغمه ولی بابایی ظاهرش جوریه که توبدترین شرایطم لبخند میزنه ولی میدونم میدونید مابرامون چقدر سخته شاید اگه خودمون نبودیم نمیفهمیدیم چه حسی داره ولی خدا قسمت هیچ کسی نکنه ونه بیاره خانواده 4نفرمون شد حالا3نفر خدایا همرودر پناهه خودت در راه خودت به سمت خودت به حق 14معصوم صحیح وسالم وسلامت حفظ کن وهمچنین ماوخانواده مارو
مامان بابا
پاسخ
بابایی اگر نبودی مامان تنهایی کم می آورد ... از خدا ممنونم که هستی
مامان خانمی
8 اسفند 92 22:56
سخته خیلی سخته میفهمم اشک ما رو در آوردی دعا میکنم دختر کوچولوت سالم و سلامت دنیا بیاد
مامان بابا
پاسخ
خیلی سختتر از سخته...از دعات ممنونم
سیدعلیرضاحسینی
9 اسفند 92 1:31
سلام راستش اومده بودم که تبریک بگم و این حرفا اما این مطلب آخرتون واقعا دردناک بود. امیدوارم تصمیم درستی بوده باشه و به نفع همتون باشه ورودتون رو به جمع اونایی که زیر پاشون جایگاه آدم خوباس تبریک میگم و باز هم بابت اون یکی به قول خودتون فسقلی :-) متاسفم از ماهم سری بزنید یاحق
مامان بابا
پاسخ
سلام ممنونم که یاد ما بودی ... قسمت ما و این طفل معصوم این بود ... کاش اینجوری نمیشد
مامان یگانه
9 اسفند 92 8:08
سلام دوست خوبم خیلی ناراحت شدم امیدوارم کوچولوی نازت صحیح وسالم به دنیا بیاد اگه دوست داشتی به ما هم سر بزن
مامان بابا
پاسخ
سلام از شما ممنونم برامون دعا کنید
آرزو-مامان آرمینا
11 اسفند 92 1:36
عزیزم قربون دل پردردت برم . خیلی سخته ولی فکر کنم کار درست رو انجام دادید بااینکه خیلی خیلی سخته ولی دیدن عذابش سخت تر بود . دیگه غصه نخورید و همه انرژیهاتونو مثبت کنید و سعی کنید آخر این ماجرا رو به حق فاطمه زهرا (س ) به خیر و خوشی کنید. عسیسم حرف زدن آسونه و خدا از دل پردردت خبر داره ولی حالا که دارین این همه سختی وعذاب رو تحمل میکنید بذارید آخرش خوشحال باشید با ناراحتی شرایط رو برای خودتون سخت نکنید .یه جورایی خوش به سعادتتون بعد 150 سال لحظه مرگ یه فرشته منتظرتونه و شفاعتتون رو میکنه. من دلم روشنه عزیزم ایشالله این یکی قل سالم و سر حال میاد تو آغوش پر مهرتون. من همیشه دعاتون میکنم و ان شالله به حق جدم دعاهام مقبول حق میشه. براتون یه نذرکوچیک هم کردم که انشالله کمتر از 5 ماه دیگه با دنیا اومد فرشته کوچیکتون اداش میکنم.توکل بر خدای باحکمت
مامان بابا
پاسخ
سلام نمیدونم با این کاری که کردیم اون دنیا شفاعتمون میکنه یا نه.... از محبتتون ممنونم فکر کنم باهم دخترعمو میشیم ... دعاهای من که ... ایشالا دعای شما و همه بگیره و این طفلی صحیح و سالم و صالح به دنیا بیاد ... منم نذر جدم کردم دخترم رو وانشاا... صحیح و سالم به دنیا بیاد اسمش و هم اسم خانم فاطمه زهرا س میزاریم... التماس دعا
آرزو-مامان آرمینا
11 اسفند 92 19:08
عزیزم اصلا خودتو ناراحت نکن حتما شفاعتتو میکنه چون اونو از عذاب و سختی نجات دادیو ازت ممنونه خدا انسانها رو در علم و پیشرفت موفق کرده که جلوی عذاب و سختی های بنده هاشو بگیره. خدا شما رو خیلی دوست داشته و مطمئن باش این تصمیم و حکمت خدای مهربون بوده. عزیزم شما الان به خدا خیلی نزدیکید و پاک و مطهرید ما رو هم دعاکنید که همه محتاج دهعاییم خدا شما و دختر عزیزتون رو حفظ کنه
مامان بابا
پاسخ
ایشالا اینجوری بشه ... خیلی دعامون کنید
مامان خانمی
12 اسفند 92 9:45
مامانی خوب و عزیز امیدوارم که حالت بهتر شده باشه. خیلی دعاتون میکنم نمیتونم از فکرتون بیرون برم. حال دخمل کوچولوی ما خوبه؟ خوشگل خاله به مامانی سفت بچسب که ما بیصبرانه منتظر دیدن روی ماهت هستیم.
مامان بابا
پاسخ
سلام عزیزم حالم که بهتر نیست ولی بهترش کردم که اون نی نی کمتر غصه بخوره ... تا الان که خوبه شکر خدا دعا کنید خوب بمونه و خوب پیش بره ... خیلی دعامون کنید
سونیا مامان محمد امین
12 اسفند 92 14:43
سلام عزیزم من امروز اتفاقی اومدم وب تون اما قلبم مالامال از غم و درد شد ایشالا به حق فاطمه زهرا خدا قل سالمت رو برات حفظ کنه و با در اغوش گرفتن دخمل ناز و سالمت از درد و ناراحتی امروزت خلاص شی یادت باشه لحظه ای تنها نیستی و دست خدا همیشه رو شونه هات هست و مراقبته اگه فرصت کردی به مام سر بزن خوشحال میشیم دعای اخرم:خدایا خودت لذت در اغوش گرفتن نی نی هامون رو از ما نگیر آمین
مامان بابا
پاسخ
سلام خوشحالم که بهمون سر زدی ... حکمت خدا این بوده ... دعا کنید این یکی صحیح و سالم بمونه و سالم به دنیا بیاد ممنونم
آرزو-مامان آرمینا
24 اسفند 92 9:41
سلام مامان عزیز. امیدوارم حال شما و دخملی و باباشون خوب باشه . تورو خدا هرازگاهی بیا و خبر سلامتیتونو به ما بدید . من هرروز وبتون رو چک میکنم. عزیز دلم این یکی نی نی گناهی نداره که فراموشی سخته ولی خاطرات این یکی رو هم نباید تلخ کنید بیا تو وبتون و براش از حرکاتش و اتفاقهاش بنویس . تا آینده خوشحال باشه امیدورم سالی پر بار پربرکت پر از شادی و سلامتی برای خودت و همه عزیزانتون به خصوص تو راهیت باشه . سالم و سرحال باشید و خدا قلب رئوفتون رو مملو از آرامش کنه.لحظه سال تحویل مارو هم دعا کنید میدونید که خیلی به خدا نزدیکید
مامان بابا
پاسخ
سلام خانمی ممنون.که همیشه به یاد مایی ممنونم منم دوست دارم بیام و وبلاگ و بروز کنم ولی هردفعه میام دلم میسوزه و دیگه دلی برای نوشتن نمیمونه برام منم امیدوارم سال خوبی داشته باشید شما ما رو دعا کنید که مطمئنا از خوبان هستید عیدتون فاطمی
آوینا
23 شهریور 94 8:34
متاسفم عزیزم این پستاتو ندیده بودم .تقدیر الهیه دیگه خانوم گل . خدا بهتون صبر بده تو رو خدا برای من و دوقلوها دعا کنید به سلامتی دنیا بیان